۷۲۶

بخش پذیرش بیمارستان امام بودم خیلی شلوغ بود، یه نوبت از دستگاه گرفتم نشستم تا صدام کنن .... بغل دستم یه خانم جوون حامله با دوتا بچه ی کوچیک در کنارش! بهش نمی یومد بچه های خودش باشن آخه خیلی کم سن میزد.

کلا من کاری به کارش نداشتم ولی دیدم خیلی پریشونه ! همه ش برگه نوبتشو نگاه می کردو یه نیم نگاهی ام به مانیتور شماره ها مینداخت... نمی دونم چرا ولی خیلی دلم براش سوخت :(  سرو وضع بچه هاش خیلی داغون بود ... توو فکر لباس گرم های نداشته شون بودم که برگشت گفت خانم عذر می خوام شماره ی منو نخوندن؟! 

گفتم خب برگه تو ببین با شماره ی رو مانیتور تطبیق بده ! 

در کمال ناامیدی گفت : من بی سوادم !!!!! 

من باورم نمیشد :( ینی اصلا برام قابل هضم نبود 

_ جدی جدی سواد نداری؟؟؟؟؟ 

نه ! 

_ باشه برگه توو ببینم ، ۱۶۰ نفر جلوتن حالا حالاها باس بشینی :( 

دستت درد نکنه فقط اسم عدد رو بگو که صدا کردن متوجه بشم 

_ ۲۶۹ :( 

.... عاقا دلم طاقت نیاورد ازش پرسیدم چرا سواد نداره؟ گفت هیچوقت مدرسه نرفته چه وقتی خونه ی بابای لعنتیش بوده و چه وقتیکه ۱۴ سالگی شوهرش دادن!

  اون دوتا بچه م برا خودش بودن!!! تازه یکی دیگه م حامله بود. گفت شوهرش پسر خواسته ! بهش گفته اگه سومی دختر باشه طلاقش میده سه تا دخترارم بهش میده!  بنده خدا رنگش مثل گچ سفید بود اومده بود سنوگرافی که جنسیت بچه ش معلوم شه و در واقع سرنوشتش!!!!! 

تند تند با لهجه ی شیرینش از بدی های شوهرش می گفت .... ولی من دیگه چیزی نمی شنیدم .... نوبتم رسید پا شدم و ازش دور شدم...  حتی نتونستم نگاش کنم حالم گرفته شد ... 

خانم ل_الف 

عذر می خوام امکان تماس تلفنی ندارم. اگه مشکل هزینه ندارید بیمارستان لاله شهرک غرب و اگرم دارید بیمارستان امام تشریف ببرید. 

۷۲۵

آخ که چقدر اسفند ماهو دوس دارم 

چقدر همه چی قشنگه توو این ماه ، پشت بندش فروردین میاد با یه عالمه خوشی ... مهمون بازی، لباس نو، پیک نیک و کلی خوش گذرونی

البته من امسال برا عید شخصا لباس نو نگرفتم ولی خب مادر عزیزم و مادر شوهر جانم زحمت کشیدن برام خریدن. دستشون درد نکنه 

۷۲۴

تعطیلات نوروز تصمیم داریم بریم شیراز ببینیم جور میشه یا نه :) 

۷۲۳

زندگی در جریانه با تمام سختی هایش  و  نبودن هایش ... 

۷۲۲

من و آبجی کوچیکه مدام گوشی به دست با هندزفری در حال تماس تصویری با شوهران مجازی 😊 

مامانم میگه  باز وصل شدین به سُرم هاتون 😂 بساطی شده ! قبلا با دیتای گوشی کانکت می شدیم ولی واقعا هزینه مون بالا رفته بود تقریبا ماهی ۸۰۰ هزار تومان پول بسته پرداخت می کردیم دیگه تصمیم گرفتیم وای فای منزل مامانم اینارو روبه راه کنیم ازون ورم به پدرشوهر جان گفتم شما هم وصل شید! 

برا پدر شوهر جان ایمو نصب کردم یادشم دادم چجوری تماس بگیره 😎  

۷۲۱

به شدت مشغول زبان آلمانی ام 

سخت 🙄 و به شدت شیرین 😍 

فعلا این آرتیکل ها دهنمو سرویس کرده 😁 

۷۲۰

اسفندی هایِ نازنین تولدتون مبارک 

۷۱۹

اواخر شهریور چکاب داشتم 

وقتی ویزیت شدم به آقای دکتر امامی گفتم که من نهایتا اواخر آذر از ایران میرم کلی خوشحال شد که از شرایط و زندگیم راضی ام ولی از یه طرفی ام گفت ناراحت میشم از این که مریض شیش سالمو از دست میدم :( 

خلاصه توو پروندم نوشتن اتمام ویزیت و مهاجرت!!!

خیر سرم اواخر دی باید پیش همسرم چکاب میشدم ..‌. با هزارتا مکافات از صیقلانی منشی دکتر امامی نوبت گرفتمو رفتم ویزیت شدم 

دکتر با تعجب گفت خانم بانو مگه شما نباید الان پیش همسرتون باشین!؟ 

توضیح دادم چی پیش اومده ... و برا اول اردیبهشت نوبت گرفتم .

به همسرم میگم این ویزا گرفتن من طلسم شده !!!! ینی اینجوری پیش بره سال ۱۴۰۰ میاد و من هنوز خاورمیانه ام :)))))