روز شنبه رفتیم درمونگاه دکتر کاویانی، اینقد ترافیک بود که 8:30 رسیدیم توو قسمت پذیرش نفر 219 بودیم خواهرم منو برد داخل درمونگاه منشی دکتر کاویانی که فامیلی شم بلد نیستم واقعا بد اخلاقه برعکس خانم تک که فقط مهربونی بلده :)
+ بشین خانوم تا خواهرت بیاد زیادم حرف نزنی !!!!!
من: جان!?????
. . . یه ساعتی گذشت خواهرم اومد پیشم گفت حداقل سه ساعت دیگه نوبتم میشه !
منم دیگه بی خیال شدم ، نشسته بودم که دکتر احمدی عزیز اومد بهش سلام دادم گفت بهههههه خانوم بانو خوبی سرحالی???
+ بله دکتر جان بهترم
++ بپر توو که درن هارو چک کنم
منشی: دکتر جان این خانوم هنوز پذیرش نشدن خیلی دیر اومدن 8:30 تازه اینجا بودن
دکتر: خانوم مگه نمی بینین که درن بهش وصله !?? ایشون مریض خودمونه نمیشه که منتظرش بذاریم با این وضعیت !
آآآآآخ اگه این منشیه رو می دیدین کم مونده بود بترکه !
رفتم توو دکتر گفت همرات کو? بیاد لباساتو دربیاره
:) : دکتر جان رفتن پذیرش گوشی منم بردن با خودشون !
دکتر احمدی دوست داشتنی و مهربون : خب اگه اجازه بدین من کمک کنم لباستونو در بیارین?
:) : لطف می کنید
بعدش گفت دراز بکش رو تخت منم که تنهایی نمیتونستم کمکم کرد ولی همینکه طاق باز شدم زیر بغلم قفل شد :( قفل شدن همانا و جیغ کشیدنو گریه کردن همانا . . . دکتر سریع اومد بلندم کرد گفت چت شد!?
توضیح دادم که این چند روز بعد عمل همین طوری بودم فقط توو زاویه و حالت خاصی می تونم دراز بکشم !
اظهار تعجب کرد که کم این حالت پیش میاد!
. . . ما هر شب ساعت 12 درن هارو خالی و سی سی شونو ثبت می کردیم دکتر اندازه هارو دید گفت هنوز زوده برا کشیدنشون شاید یکی شونو روز سه شنبه برات بکشم!
دکتر : بانو یه چیزی روز سه شنبه اومدی سرحال تر بیا ما از شما توقع بیشتری داریم :)
اونجام منو شناختن انگار رسالتم اینه شاد باشم غمگینی و گریه به من نیومده :) فقط لبخند بزنم و امیدوار باشم و امیدوار کنم :)
روزتون به خیر و خوشی