531

فردا کلی کار دارم 

اول از همه میریم بیمارستان امام احتمالا یکی از درن هامو بکشن :) 

بعدش میریم دفترچه مو که برگه هاش طی ده روز تموم شد تعویض کنم :) 

بعدش میرم قلهک ( ابن سینا) برا مشاوره فریز تخمک :) 

بعد ازظهرم میریم ونک_ ملا صدرا مطب دکتر صفا نجفی که تشکیل پرونده بدم که به امید خدا جلسات شیمی درمانیم استارت بخوره :) 

تا یه ساعت دیگه ام دوش می گیرم البته آبجی کوچیکه حمومم میده :) خودم که نمی تونم فعلن ;) 

به قول هدیه اینم مشروح اخبار زندگانی ما :) 

بدرود تا درودی دیگر 

+ عاقا اعتیاد خاصی به این :) شکلک پیدا کردم 

530

ژل رویال خریدم و روزی سه بار می خورم :) 

 

تحقیقی که در سال ۱۳۹۳ در دانشگاه مازندران انجام شده نشان داده که شاه انگبین یا همان ژل رویال موجب تقویت سیستم ایمنی بدن شده و سبب کاهش رشد و جلوگیری از گسترش سلول‌های سرطانی می‌شود، که می‌تواند به عنوان یک ترکیب مکمل در درمان لوسمی، و همچنین جهت جبران عوارض جانبی ناشی از شیمی درمانی همراه با بحث تقویت سیستم ایمنی بدن مورد توجه قرار گیرد.

529

مهمونی با درن و لباس گشاد جهت استتار سینه ی نداشته :) 

528

دکتر احمدی جان درن هارو چک کرد گفت فعلا باید بمونه تا روز شنبه :) 

527

ادامه ی پست 512 

.

.

 

ادامه نوشته

526

بچه ها برین برف بازی :) جای منم خالی کنید 

525

روز شنبه رفتیم درمونگاه دکتر کاویانی، اینقد ترافیک بود که 8:30 رسیدیم توو قسمت پذیرش نفر 219 بودیم خواهرم منو برد داخل درمونگاه منشی دکتر کاویانی که فامیلی شم بلد نیستم واقعا بد اخلاقه برعکس خانم تک که فقط مهربونی بلده :) 

+ بشین خانوم تا خواهرت بیاد زیادم حرف نزنی !!!!! 

من: جان!????? 

. . . یه ساعتی گذشت خواهرم اومد پیشم گفت حداقل سه ساعت دیگه نوبتم میشه ! 

منم دیگه بی خیال شدم ، نشسته بودم که دکتر احمدی عزیز اومد بهش سلام دادم گفت بهههههه خانوم بانو خوبی سرحالی??? 

+ بله دکتر جان بهترم 

++ بپر توو که درن هارو چک کنم 

منشی: دکتر جان این خانوم هنوز پذیرش نشدن خیلی دیر اومدن 8:30 تازه اینجا بودن 

دکتر: خانوم مگه نمی بینین که درن بهش وصله !?? ایشون مریض خودمونه نمیشه که منتظرش بذاریم با این وضعیت ! 

آآآآآخ اگه این منشیه رو می دیدین کم مونده بود بترکه ! 

رفتم توو دکتر گفت همرات کو? بیاد لباساتو دربیاره 

:) : دکتر جان رفتن پذیرش گوشی منم بردن با خودشون ! 

دکتر احمدی دوست داشتنی و مهربون : خب اگه اجازه بدین من کمک کنم لباستونو در بیارین? 

:) : لطف می کنید 

بعدش گفت دراز بکش رو تخت منم که تنهایی نمیتونستم کمکم کرد ولی همینکه طاق باز شدم زیر بغلم قفل شد :( قفل شدن همانا و جیغ کشیدنو گریه کردن همانا . . . دکتر سریع اومد بلندم کرد گفت چت شد!? 

توضیح دادم که این چند روز بعد عمل همین طوری بودم فقط توو زاویه و حالت خاصی می تونم دراز بکشم ! 

اظهار تعجب کرد که کم این حالت پیش میاد! 

 . . . ما هر شب ساعت 12 درن هارو خالی و سی سی شونو ثبت می کردیم دکتر اندازه هارو دید گفت هنوز زوده برا کشیدنشون شاید یکی شونو روز سه شنبه برات بکشم! 

دکتر : بانو یه چیزی روز سه شنبه اومدی سرحال تر بیا ما از شما توقع بیشتری داریم :) 

اونجام منو شناختن انگار رسالتم اینه شاد باشم غمگینی و گریه به من نیومده :) فقط لبخند بزنم و امیدوار باشم و امیدوار کنم :) 

روزتون به خیر و خوشی 

524

صدای شر شر بارون :) 

یک عدد بانوی قبراق و سرحال :)  

از دیشب دیگه کارامو اسلو موشن خودم انجام میدم 

غذامو خودم می خورم 

ببخشید WC مو خودم میرم ولی با سرعت بسیار پایین مثلا یه ربع طول می کشه 

می تونم مسواک میزنم

هندفری مو تو گوشم خودم تنظیم می کنم 

می تونم توی زاویه ی خاصی از بدنم، دراز بکشم ولی هنوز نمی تونم بدون کمک بلند شم حتما باید یکی پشت و دستمو بگیره 

و آخری اینقد خوبم که می تونم خط چشمم بکشم :) 

+ چه کامنتای پر مهر و محبتی واقعا ممنونم ازین همه عشق، دوستای نازنین و  هم وطنای مهربونم از هر کجای ایران زمینم که هستین تن تون سالم لب تون خندون 

 

523

امشب خیلی درد داشتم، پایین همین تخت یه فرشته خوابیده چندین بار بیدارش کردم . . . دیگه دلم نیومد بیدارش کنم، آروم آروم شروع کردم به اشک ریختن . . . 

صبوری می کنم . . . خدایا بهم صبر بده 

522

نفس کم آوردم ! 

برای فرار از درد سوزش دنده هام و معده دارم آهنگ

Photograph Ed Sheeran رو گوش میدم :) تازشم باهاش می خونم 

 
 
Loving can hurt, loving can hurt sometimes
But it's the only thing that I know
When it gets hard, you know it can get hard sometimes
It is the only thing that makes us feel alive
We keep this love in a photograph
We made these memories for ourselves
Where our eyes are never closing
Hearts are never broken
 . . . And time's forever frozen still

 

یه چیز دیگه م اینکه آهنگ یکی از بهترین سکانس های فیلم " می بیفور یو" هستش :) 

 

ساعت 4:32 دیقه به وقت تهران 

521

جناب کنسر این شکلی مهار و کنترل میشه 

.

.

.

ادامه نوشته

520

فردا میرم درمونگاه خدا کنه درن هارو بکشن چون یکی از دوستان گفتن تا یه ماه براش نکشیدن! 

زندگی با درن واقعا محدود کننده و سخت هستش! 

 

+ عزیزای من به یک دلیل کامنت خصوصی نذارین :) 

( بذار بقیه ی کاربرا هم از اطلاعاتی که توی کامنتا میذارین استفاده کنن ، اگرم معذب هستین با اسم ناشناس کامنت بذارین ، ممنونم اگه توجه کنید) ! 

519

اینقد خوبم کامنتای پست قبل رو جواب میدم :) 

راستی سه تا از خواننده های شیطون این وبلاگ به پست 512 دسترسی پیدا کردن کامنتم گذاشته بودن ولی تاییدشون نکردم تا وقتش برسه :) 

518

عمل سنگینی بود ! 

به خاطر درگیری یه دونه لنف پدرم دراومد .... تحمل درد برام سخته ! ( قبل عمل اورژانسی از زیر بغلم سنو گرفتن که مشخص شد یه دونه لنف درگیر دارم). 

فعلا 2 تا درن بهم وصله، شنبه باید برم درمونگاه ورشون دارن. 

کامنتای پرمهرتونم خوندم ممنون که کنارم هستین. 

+ از احساسات ماستکتومی بعدا بهتون میگم :) 

517

بچه ها من رفتم اتاق عمل . . . 

التماس دعا :) 

516

من برای دیدن لبخند تو هر چه دارم میدهم ...

من از تو برای خودم حرفهایی گفته ام که همه اعضای بدنم به قلبم حسودی میکنند .

حتی چشمانم به قلبم حسودی میکنند چون بی شک تویی که در قلب من ساکن شده ای و هیچ وقت تو را از آن جدا نمیکنم ؛

برای همین است که چشمانم به قلبم حسودی میکنند ...

 

تقدیم به آبجی کوچیکه :) 

515

 ساعت ملاقات بود چنتا خانوم شیک پوش جوان وارد اتاق ما شدند و با لهجه ی شیرین ترکی شروع کردن به قربون صدقه ی عمه خانوم، که یه خانوم 128 کیلویی هستش!!!

بعد یه ربع دیدم منو نگاه می کنند و لبخند می زنند . . . خب من ترکی اصن متوجه نمیشم ، ینی اصلا بلد نیستم!

نگاشون یه جوری بود!!!

حس ترحم رو کامل میشد فهمید! 

 

. . . هیچ فکر نمی کردم در برابر یه نگاه اینقد بهم بریزم ! بعضی وقتا واقعا بچه میشم ، دست خودمم نیست ! 

514

صدای منو از بیمارستان امام خمینی تهران بخش جراحی یک و پنج می شنوید:) 

همه جا امنو امون ! 

خانوم پرستارهای دوست داشتنی چن ساعت یه بار فشار و تبمو چک می کنن. 

دو سه ساعت یه بارم چنتا رزیدنت با پزشک بخش میان بالا سرم و به قول خودشون مدیکال هیستوری ازم می خوان :) شاید باورتون نشه از صبح بیشتر از پنج بار شرح حال دادم . . . مرداد 91 جراحی شدم چهار مهر مجددا جراحی شدم ... هشت جلسه کمو شدم سی جلسه پرتو .... 

اوووق حالم بد میشه از بس تکرار کردم ....

513

سرعت نت واقعا پایینه!!!! 

تلاشمو می کنم کامنتارو جواب بدم اگرم نشد شما به بزرگواری خودتون ببخشید :) 

ازین به بعد چنتا پست خصوصی دارم ولی بعد چند هفته رمزشونو میذارم :) 

 

بانو بهمن ماه نودو پنج، بخش جراحی یک و پنج 

512

این پست بعد چند هفته عمومی میشه :) 

.

.

.

 

ادامه نوشته

511

روز پرستار مبارک :) 

510

نگذار زخم هایت تو را به کسی که نیستی تبدیل کنند . . . 

509

من بستری نشدم :) 

مرخصی دو روزه بهم دادن تا صبح شنبه ! 

فردا بیمارستان همه ی کامنتارو جواب میدم یه خورده درگیرم براتون تعریف می کنم :) 

508

عشقا من برگشتم :)

امروز صبح خانم تک زنگ زد گفت عملت سنگینه باید از فردا بستری شی!!!! کلی غر زدم . . .

گفت عزیز دلممم دست من نیست بنده فقط یه رابط و هماهنگ کننده ام!!! نهایتا می تونی از پزشک آن کال بخش تا شنبه مرخصی بگیری ولی از صب شنبه اجبارا باید بستری شی!

هیچی دیگه کارمون دراومد فردا صبح میرم ببینم چیکارم می کنن.

+ سفرم خیلی خوش گذشت جاتون خالی :) 

جون ندارم کامنتارو جواب بدم 

ممکنه این آخرین پست قبل عمل باشه ممکنم هست نباشه ، ببینم چه شکلی اینجارو می ترکوتین! :) 

507

خداییش ساعت پنج دیقه به دو شب 12 نفر آنلاین چی از جون این وبلاگ می خوایین!? 

بعدشم تعجب نمی کنین من این ساعت چرا بیدارم!? 

بله دارم چمدون مو می بندم برم سفر البته سمت شمال نمیرم :) آخه دوستان میدونن بنده اعتیاد خاصی به شمال کشورمون دارم و دست خودمم نیست :) 

+ پ ن 1 : نمیگم کجا میریم :) 

+ پ ن 2 : بخوابین 

کامنتارم بعد از سفر جواب میدم فع لن 

506

یه غبار یخی یه ستاره سرد یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد . . . 

پ ن : فقط خودش ! 

505

وقتی روزی بیستا ازین پیاما داشته باشی دلیلی نداری که نتونی سرطان رو شکست بدی :) 

ممنون که هستید دوستان عزیزم

 

شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت: 21:25 توسط: ب...

سلام..
شروع کردم به خوندنت چن روزه...
گفتم بدونی
حالا هم برو میخوام بشینم بقیه تو بخونم...
برو دیگه 

وب سایت   ایمیل    [خصوصی]     

502

 

504

سرطان یه پیرمرد ریش سفید نسبتا نورانیه !

چند روزیه وارد خونه مون شده من الان روی کاناپه م ایشونم روی مبل کنار شومینه اس !

نیم نگاهی بهم می کنه ، منم یه چشمکی بهش میزنم . . . دوتامون می دونیم که قرار نیست خیلی زیاد باهم باشیم با چشمامون بهم فهموندیم که زیاد همو اذیت نکنیم . . . 

 

پی نوشت : من این شکلی سرطان رو مهار می کنم ! 

بهتون قول میدم

503

چهارشنبه کلاس اسکیت داشتم ، مامان با تردید ازم پرسید که کلاسمو میرم یا نه!!!?

.

.

می خوام بهتون بگم این شمایین که تعیین می کنین که خونواده، دوستان، همکاران و هم کلاسی هاتون توی دوران بیماری چطوری با شما برخورد کنن! می دونم خیلی سخته شاید هر کسی نتونه سرطان رو اینقدر راحت هضم کنه حالا چون بار دومم هست خیلی سریع این موضوع برام هضم شد . ولی خواهشا نذارین اندوه بخشی از زندگی تون بشه ... 

اندوه مثل چاقی می مونه خیلی راحت میاد سراغت و بهت مسلط میشه! ولی به سختی کنده میشه !

( من الان یه بیمار مبتلا به سرطان محسوب میشم، ولی وقتی باشگام یا کلاس اسکیتم فرقی بین خودم و خانوم بغل دستیم نمی بینم چرا ورزش نکنم? چرا پیاده روی مو نرم? و هزارتا چرای دیگه که جوابش فقط توی ذهن خودمونه ! لطفا رو خودتون کار کنید )

502

آبجی بزرگه شخصیتش طوریه که پیشاپیش میره استقبال غمو غصه! میاد اینجا همه اش منو میپاد که یه اثری از غم توو چهره ی من ببینه تا بشینه یه دل سیر گریه کنه!

دقیقا برعکس همیم!

من خیلی صبورم ! اینقد صبور که بعضی وقتا خودمم تعجب می کنم :)