487


ما از ماهواره انتظار نداریم استیج پخش نکنه...!

اما کاش تلویزیون خودمون به حرمت چشمای نگرانی که منتظر کوچکترین خبری از عزیزانشون هستن، یه امشبو سریال طنز پخش نمیکرد...

486

امروز صبح زنگ زدم آزمایشگاه پاتولوژی .... بعد نیم ساعت موفق شدم با مسئول بخش صحبت کنم ! 

گفتم فلانی ام با شماره پذیرش فلان! 

با لهجه ی شیرین شمالی گفتش خانوم جان هفته ی بعد حاضر میشه! 

485

من نمی دونم این خبر چقد صحت داره ولی  منبعش BBC هست! 

.

.

.

ادامه نوشته

484

ته دلم میگه جواب پاتولوژیم خوب میشه! 

یعنی ممکنه دلم صاف باشه . . . 

483

جمعه روز خیلی عجیبیه ! 

اصلا دوسش ندارم . . . دلتنگم می کنه !

482


آرزو نکن کاش شرایط ساده تر بود، سعی کن که قوی تر باشی !

481

چه غذاهایی با ایجاد سرطان پستان مرتبطند؟

.

.

.

 

ادامه نوشته

480


پیش از آنکه درباره ی زندگی، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی…
خودت را جای من بگذار…
از مسیری که من گذشته ام عبور کن…
با غصه ها…
تردیدها…
ترسها…
دردها و خنده هایم زندگی کن…
یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد، هرگاه به جای من زندگی کردی، آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی

479

بلاگفا جون 

بعد اون ضربه ی کاری که به یوزرات زدی خیلی ها اینجارو ترک کردن ... بلاگ اسکای ... رز بلاگ ... پرشین بلاگ و ... خیلی جاهای دیگه رو به تو ترجیح دادن ولی اینو بدون بنده بهت اعتماد کردم و موندم . . .  امیدوارم روزی نیاد که پشیمون بشم :) 

دوستدار شما بانو 

دی ماه 95 

ضمنا درگذشت آیت الله رفسنجانی رو به عنوان یک انسان نه یک سیاستمدار تسلیت میگم . . . 

478

روز بعد عمل اصولا بیمارو نگه میدارن که پزشکش بیاد بالا سرش اگه خوب بود که ترخیص میشه :) و خدایی نکرده مشکلی داشت نگه ش میدارن :( 

روز سه شنبه 14 دی ماه یعنی روز بعد عملم صبح ساعت پنج و نیم بیدارمون کردن بعد از انجام فرآیند WC که با هزارتا مکافات بود آبجی خانوم موهامو بافت اونم  با دوتا کش موی زرد و قرمز جیغ !

و ما صبونه خورده، منظم و شیک منتظر روی تخت که دکتر احمدی بیاد ترخیصمون کنه :)

 

حول و حوش ساعت 8:30 بود که دکتر جان و ده پونزده تا از رزیدنتاش وارد اتاق ما شدن :) 

البته اینو بگم دکتر کریم دوست پزشک آن کال بخش هم تیم رو همراهی میکردن که ایشون برگشت گفت ای بابا این خانوم که هنوز عمل نشده! ?? 

دکتر احمدی گفتش نه ایشون عمل شده ! 

برگشت روبه منو گفت پس چرا اینقد خوبی!????? :) 

فکر کنم منظورش  موهای بافته شده م با کش موهای رنگی بود :) 

477

دیروز یعنی شنبه رفتم بیمارستان امام ، بعد از طی هفت خان رستم موفق شدم دکتر احمدی دستیار دکتر کاویانی رو ببینم :) معاینه ام کرد پانسمان روی سینه مو ورداشت ولی بخیه هارو نکشید گفتش جذبیه ! 

از امروزم تاموکسیفن هامو می خورم :) 

حال عمومیم خوبه ولی روی موضع عمل هنوز درد خفیفی دارم بعضی جاهاش کبود و بعضیاشم زرد و بنفش شده ! دکتر گفت طبیعیه 

 

476


‏همه حق دارن حرف بزنن، ما هم کاملا حق داریم که گوش ندیم :) 

 

475

Today is my birthday :)

474

خانم 67 . . . . بانو با سابقه ی برست و و و و . . . 

 

خانم 68 . . . . پروین خانم سرطان پیشرفته ی پستان با متاستاز به کبد :( به استخوون :( به ریه و کلی مشکلات دیگه البته اینو بگم خدارو شکر روحیه ایی باور نکردنی داشت و همه اش لبش به خنده بود :) 

 

خانم 69 . . . . زیبا خانم دستش رفته بود لای نوار نقاله ی ترد میل :( ولی خدارو شکر روز عمل من با سلامتی کامل مرخص شدن :) 

473

عشقای من ببخشید  اگه کامنتارو جواب نمیدن نمی تونم زیاد تایپ کنم راست دستم هستم سمت عملمم می دونید که راسته :) 

 

بعد چهار روز بیمارستان نشینی و خوردن غذاهای رژیمی عجیب غریب بیمارستان خودمو به یک عدد پیتزای باربیکیوی ATF دعوت کردم :)

 البته اینو بگم من شیطونی می کردم  غذاهاشونو تحویل می گرفتم ولی نمی خوردم چون مامان اینا یواشکی برام غذای خونگی میاوردن :) 

 

472

سلام و درود بر همه ی دوستان نازنینم 

ازونجا که می دونین من عاشق وراجی و گفتن جزییاتم واقعا هول شدم نمی دونم از کجا باید شروع کنم چی بگم که بیان کننده ی وصف حالم طی این چند روز باشه!!! شنبه و یک شنبه همینجوری رو تخت بودم چن ساعت یه بار پرستار می یومد فشار و تبمو چک می کرد! البته ناگفته نمونه بیمارستان امام چون یه بیمارستان آموزشیه صبح به صبح 15 نفر رزیدنت می یومدن بالا سرم، آموزش میدیدن و معاینه ام می کردن خلاصه مثل موش آزمایشگاهی شده بودم  

.

.

.

بالاخره روز موعود فرا رسید :) از دیشبش من ناشتا بودم تا 10 صبح بالاخره اومدن دنبالم :) 

و بردنم بخش جراحی 1 و 5 

 

قبل عملم دکتر کاویانی رو دیدم فوت پدرشونو بهش تسلیت گفتم و خواستم عملو خوب پیش ببرن یه جمله گفت به من که تا زنده ام فراموش نمی کنم. . . .

خانم جان من مواظبتم دلت قرص!!! 

می دونید شاید ما آسیایی ها عادت به برخورد خوب و مناسب اونم تو بیمارستان دولتیو نداریم ! برا همین یه حرف خوب پزشک می تونه روحیه ات رو چند برابر بهتر کنه . . . 

خلاصه کنم سرتون درد نیاد :) 

مث این فیلم ها میندازنشون رو تخت ازین راهرو به اون راهرو می برنشون منم دقیقا اون جوری بودم ... :)  وارد اتاق عمل شدم 

متخصص بیهوشی اومد چنتا سوال ازم پرسید اسم .. فامیل ... شغل ... سرمو گرم می کردن که بیهوشم کنن نامردا :) 

بعد سه ساعت ریکاوری بودم ! 

با ناله های خودم به هوش اومدم یه آقایی بالا سرم اومد خانوم اسمت چیه!? منم گفتم ... فامیلیت... ? .... من کیه ام ! دکتر احمدی ... دستیار دکتر کاویانی! 

داد زد تخت 67 حالش اوکیه ببرینش بخش 

 

.

.

.

 پشت در اتاق عمل مامانم اینا هجوم آوردن سمتم! خوبی عزیزم? منم بی حال بودم آبجی بزرگه اومد بالا سرم گفت بانو جونم دکتر کاویانی گفته توده رو در آوردیم ولی شکلش به بدخیمی نمی خوره!!! البته به هرحال باید بره پاتولوژی

مامانم اینا از دکتر احمدی خواسته بودن که توده رو بهشون بدن که خودشون ببرن آزمایشگاه بیرون که زود جواب رو بگیرن، اولش موافقت کردن ولی دکتر کاویانی مخالفت کرده بودن گفتن که توده رو به چنتا بیمار دادیم گم کردن و تشخیص بیماریشون به مشکل برخورده مامانم اینا ترجیح دادن همون دو هفته بعد جواب پاتولوژی رو بگیریم ! به هر حال دوهفته شایدم بیست روز باید منتظر جواب پاتولوژی بمونیم ولی ته دل ام قرصه .... دکتر کاویانی توده رو دیده بالاخره اینقد تجربه دارن که با چشم تشخیص بدن یه توده خوش خیمه یا بدخیم!

امروزم (14 دی ماه 95) از بیمارستان مرخص شدم! الان رو تختم دوش گرفتم و آب انار می خورم جای دوستان خالیه :) شنبه هم قراره برم مطب که بخیه ها رو بکشن . 

 

از همه ی همراهان و دوستان نازنینم نهایت تشکرو دارم 

دوستون دارم بانو دی ماه نود و پنج 

 

471

 

خدایا... دریافته ام کسی که میگوید "برایم دعا کن" از روی عادت نمیگوید..!

صبرش تمام شده است...

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است...

مهربانم...!

کاش میدانستی چقدر دردناک است شنیدن جمله "برایم دعا کن"

خدایا می دونی که هنوز هم به معجزه کرامتت ایمان دارم...

ببینم چیکار می کنی 🌹 

بدرود دوستان 

 

470

امروز صبح آبجی ها زحمت کشیدن کارای پذیرش بیمارستان رو برام انجام دادن :) 

به امید خدا صبح روز شنبه بستری میشم :) 

بهترین فرصت رو برا خوندن رمان Pride and Prejudice به دست آوردم فارسیشو خوندم فیلمشم که محصول 2005 هست دیدم فقط مونده نسخه ی زبان اصلیش که از شنبه استارت می خوره  😊 

دوستان کامنت خصوصی گذاشتن تو چقد بی خیالی!!!!! خب عزیزانم چیکار کنم? بی خیالی تنها کاریه که از دستم برمیاد ضمنا اینم بگم من به سبک خودم دعا می خونم 😉 قرار نیست همه شبیه هم باشیم هر کدوم از ماها یه برنامه ی ژنتیکی منحصر به فردی داره پس توقع نداشته باشیم شبیه هم باشیم. 

469

 

طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل می‌کند

حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می شود بدبختی رُبا.
و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، می‌شود خوشبختی رُبا
هرچه را که می‌بینید، 
هرآنچه را که می‌شنوید
و هر حرفی که می‌زنید،
همه دارای انرژی مغناطیسی هستند و ذهن شما را همانرُبا می‌کنند

 

 

به قول حضرت مولانا:

تا درطلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی
هرچیز که در جستن آنی، آنی

468

تهران شسته شد! 

467

امروز صبح از ساعت 10 بیمارستان امام بودم ، کارای تشکیل پرونده و مشاوره قبل بیهوشی رو انجام دادم. 

تاریخ عملم افتاد 13 ام دی ماه که میشه دوشنبه ی هفته ی بعد :) 

 

پیش به سوی سلامتی و تندرستی ... مطمئنم این روزها خبرای خوبی توو راهن 

شونزده دی ماه تولدمه امیدوارم تا اون موقع بهبود پیدا کنم که یه جشن بگیرم 

466

امروز برای فرار از آلودگی رفتیم لواسون ... جاتون خالی جوجه زدیم ، کلی خوش گذروندیم و الان بنده یک عدد بانوی سرحال ... پر از امید ... و شاداب هستم . 

خدایا شکرت به خاطر تموم لحظات سلامتی و تندرستی 

465

 سلام نازنین های من 

 

دیروز از ساعت 3  مطب دکتر کاویانی بودیم ثانیه ها و دیقه ها به کندی پیش میرفتن . . . بالاخره ساعت 7 موفق شدیم دکتر رو ببینیم، دستیارشون گفتن که لباسمو در بیارم و آماده شم که دکتر بیاد برا معاینه .

رو تخت معاینه دراز کشیدم صدای قلبم تاپ تاپ حس میشد .... بالاخره دکتر جونم اومد بالا سرم . دستیارشون خانوم دکتر،  ریپورت FNA رو با زبون خاص خودشون ( پزشکی) برا دکتر تفسیر کرد! 

در همین حین هم دکتر دستش رو توده بود و معاینه اش می کرد که خیلی متعجبانه رو به دستیارش گفت چی!??????? 😱 

من هیچ بدخیمی ای توی این توده نمی بینم ! این اف ان ای قابل اعتماد نیست ! ضمن اینکه سنوگرافی اول آذرشون تشخیص کیست دادن و ماموگرافی مرداد ماهم کاملا سالمه!

ایشون باید جراحی بشن بعدش برگشت رو به خودم گفت خانم امیدوارم تشخیصم درست باشه من حس بدخیمی ندارم ولی در هر صورت این توده باید در بیاد ! 

 

... نفس راحتی کشیدم بعد گفت البته این جراحی یه نوع جراحی تشخیصی هستش توده رو در میاریم میدیم پاتولوژی اگه خوش خیم بود که هیچی شمارو به خیرو مارو به سلامت ... ولی اگه خدایی نکرده بدخیم باشه آخر دی ماه مجددا جراحی میشی و کامل سینه ات رو ور میداریم و پروتز میذاریم. 

 

دوستان عزیزم شنبه باید برم بیمارستان امام برا مشاوره قبل عمل ! از دیروز تاموکسیفن هامو قطع کردم . 

فقط امیدوارم ..... جواب پاتولوژی بعد عمل خوش خیم باشه .