137آینده نگری بانو
زیاد مطمئن نیستم دکترامو گرفتم یا نه
ولی تموم سعی مو می کنم براش.
البته دوس دارم واسه ادامه تحصیل مهاجرت کنم اگه شرایطش پیش بیاد پایه ام بدجور![]()
ازدواج کردم یه دونه پسر دارم اسمشو هنوز انتخاب نکردم ولی حتما اول اسمش الفٍ
البته نظر آقای نیمه ی پیدا شده هم مهم می باشد ![]()
احتمالا سوئد زندگی می کنیم
دلم واسه مامانم اینا خیلی تنگ شده ![]()
خیلی سرش غُر می زنم
پسرم شبیه خودمه سفیده و دماغ گوشتی
البته خیلی دوس داشتنیه هاااااااااا![]()
پسرم خدا کنه به باباش رفته باشه و مث من لجباز نباشه ![]()
احتمالا به اصرار خواهرم دماغمو عمل کردم ![]()
آقای شوهر حتما تحصیل کرده می باشد ولی قطعا هم رشته ای خودم نخواهد بود ![]()
حتما حتما کلاس فرانسه رو ادامه خواهم داد ![]()
با بعضی از دوستام قطع رابطه کردم ![]()
نمی دونم وبلاگ نویسیُ ادامه خواهم داد یا نه ! ![]()
احتمال داره یه کتاب بنویسم در مورد بیماران سرطانی ![]()
من همچنان تنهایی (دقت کنید تنهایی) به کافه میرم و ۱ ساعتی با خودم خلوت می کنم کاری که عاشقشم ![]()
حتما یه کار خوب پیدا کردم
ازش لذت می برم با همکارام و صاب کارم رابطه ام خیلی خوبه ![]()
پولامو سیو می کنم
چون معتقدم یه زن عاقل همیشه یه حساب بانکی واسه روز مبادا داره
با خونواده ی دایی بزرگم همچنان در شکرآب به سر می بریم
شرط می بندم مامانم هنوز معتقده من بلد نیستم کمد لباسامو مرتب کنم
من خیلی شلخته ام آخه ![]()
این یه بازیه وبلاگیه هر کی دوس داشت می تونه ۱۰ سال بعدشو به تصویر بکشه و ما بیاییم بخونیم ![]()
ایام به کام تا مطلب بعدی ![]()
![]()
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!