472
ازونجا که می دونین من عاشق وراجی و گفتن جزییاتم واقعا هول شدم نمی دونم از کجا باید شروع کنم چی بگم که بیان کننده ی وصف حالم طی این چند روز باشه!!! شنبه و یک شنبه همینجوری رو تخت بودم چن ساعت یه بار پرستار می یومد فشار و تبمو چک می کرد! البته ناگفته نمونه بیمارستان امام چون یه بیمارستان آموزشیه صبح به صبح 15 نفر رزیدنت می یومدن بالا سرم، آموزش میدیدن و معاینه ام می کردن خلاصه مثل موش آزمایشگاهی شده بودم
.
.
.
بالاخره روز موعود فرا رسید :) از دیشبش من ناشتا بودم تا 10 صبح بالاخره اومدن دنبالم :)
و بردنم بخش جراحی 1 و 5
قبل عملم دکتر کاویانی رو دیدم فوت پدرشونو بهش تسلیت گفتم و خواستم عملو خوب پیش ببرن یه جمله گفت به من که تا زنده ام فراموش نمی کنم. . . .
خانم جان من مواظبتم دلت قرص!!!
می دونید شاید ما آسیایی ها عادت به برخورد خوب و مناسب اونم تو بیمارستان دولتیو نداریم ! برا همین یه حرف خوب پزشک می تونه روحیه ات رو چند برابر بهتر کنه . . .
خلاصه کنم سرتون درد نیاد :)
مث این فیلم ها میندازنشون رو تخت ازین راهرو به اون راهرو می برنشون منم دقیقا اون جوری بودم ... :) وارد اتاق عمل شدم
متخصص بیهوشی اومد چنتا سوال ازم پرسید اسم .. فامیل ... شغل ... سرمو گرم می کردن که بیهوشم کنن نامردا :)
بعد سه ساعت ریکاوری بودم !
با ناله های خودم به هوش اومدم یه آقایی بالا سرم اومد خانوم اسمت چیه!? منم گفتم ... فامیلیت... ? .... من کیه ام ! دکتر احمدی ... دستیار دکتر کاویانی!
داد زد تخت 67 حالش اوکیه ببرینش بخش
.
.
.
پشت در اتاق عمل مامانم اینا هجوم آوردن سمتم! خوبی عزیزم? منم بی حال بودم آبجی بزرگه اومد بالا سرم گفت بانو جونم دکتر کاویانی گفته توده رو در آوردیم ولی شکلش به بدخیمی نمی خوره!!! البته به هرحال باید بره پاتولوژی
مامانم اینا از دکتر احمدی خواسته بودن که توده رو بهشون بدن که خودشون ببرن آزمایشگاه بیرون که زود جواب رو بگیرن، اولش موافقت کردن ولی دکتر کاویانی مخالفت کرده بودن گفتن که توده رو به چنتا بیمار دادیم گم کردن و تشخیص بیماریشون به مشکل برخورده مامانم اینا ترجیح دادن همون دو هفته بعد جواب پاتولوژی رو بگیریم ! به هر حال دوهفته شایدم بیست روز باید منتظر جواب پاتولوژی بمونیم ولی ته دل ام قرصه .... دکتر کاویانی توده رو دیده بالاخره اینقد تجربه دارن که با چشم تشخیص بدن یه توده خوش خیمه یا بدخیم!
امروزم (14 دی ماه 95) از بیمارستان مرخص شدم! الان رو تختم دوش گرفتم و آب انار می خورم جای دوستان خالیه :) شنبه هم قراره برم مطب که بخیه ها رو بکشن .
از همه ی همراهان و دوستان نازنینم نهایت تشکرو دارم
دوستون دارم بانو دی ماه نود و پنج
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!