152 مامان گفت : عایا آشق شده ای بانو؟؟؟ :))
دیشب که اومدم خونه بعد اینکه گندکاری های دیروزمونو نوشتم
شام نخورده گرفتم خوابیدم
ساعت ۶ صب از خواب بیدار شدم صبونه خوردم و مقداری میوه و خرما تو کیفم گذاشتم و راهی دانشگاه شدم
هوا خیلی خنک بود برا همین هوس کردم یه کم پیاده روی کنم اینقد رفتم که حسابی از خونه دور شدم . ساعتو نیگا کردم دیدم داره دیر میشه رفتم سر خیابون ولی عصر که سوار تاکسی شم (خدارو هزار مرتبه شکر
یه عادت خوبی که دارم قبل از سوار شدن کرایه مو چک می کنم) دیدم ای وایه من کیف پولمو خونه جا گذاشتم
ینی باید چه غلطی می کردم؟؟؟؟؟
اولش یه نفس عمیق کشیدم
که شانس آوردم سوار نشدم بعدش فکرمو خوب متمرکز کردم که باید چطوری خودمو به دانشگاه برسونم؟
کیفمو خوب گشتم دیدم یه بلیط متروی تک سفره دارم ینی می خواستم از خوشحالی بال در بیارم 
خودمو به نزدیک ترین ایستگاه مترو رسوندم و با هر بدبختی ای که بود رسیدم .
دانشگاه تهرانم قربونش برم دانشجوی دکترا هم باشی باید مث پادگان کارت نشون بدی، منم که هیچی همرام نبود کلی براشون تجریه تحلیل کردم تا گذاشتن برم تو. هعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی . . . ![]()
موقع نهارم کارت تغذیه م همرام نبود برا همین گشنه موندم البته به لطف خوراکی هایی که همرام بود تونستم سرپا وایسم هعــــــــــــــی . . . گفتم دیشبم شام نخوردم ![]()
سر کلاس بعداز ظهر همش تو این فک بودم چجوری برگردم خونه؟
ناگفته نماند دوست صمیمیم از شانس بد من امروز نیومده بود
ینی همه ی عوامل و عناصر دست به دست هم دادن تا بنده به فلاکت بیوفتم
می خواستم به مامان زنگ بزنم که آژانسی چیزی بفرسته دنبالم ولی با سابقه ی درخشان دیشبم بی خیال این آپشن شدم
تو این فکرا بودم یکی از پسرای کلاسمون یه برگه گذاشت جلوم روش نوشته بود خیلی تو فکری چیزی شده؟ براش نوشتم نه چیزی نیست دیشب دیر خوابیدم
خواستم زیاد متوجه نشه چقد درگیر بدبختی یامم سالنامه مو در آوردم و شروع کردم به ورق زدن دوستان فکرشم نمی تونید بکنید توش چی دیدم ۳ برگ هزار تومنی ناقابل
. . . باورتون نمیشه می خواستم گریه کنم!
اینقد از اتمام شیمی درمانیم خوشحال نشدم که امروز شدم ![]()
سرتون درد اومد؟ جهـــــــــــنم اگه بدونید امروز چی کشیدم هی دلتون میخواد سردرد بگیرید! ![]()
+ بهنوش عزیز حتما این روزا بهت ایمیل می زنم امروز نشد خیلی تلاش کردم ![]()
+ آیدای عزیزم چرا وبلاگتو حذف کردی؟ من نگرانت شدم یاهو هم که فعلا نمی تونم بیام اگه شما اومدی حتما برام اف بذار منتظرم گلم ![]()
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!