215 خوش آمدید موهای عزیزم!
دیروز یه قرار ملاقاتی داشتم جلوی میز توالت نشستم و تو آینه زل زدم به خودم! عجب ... دیگه نیازی ندارم ابرو بکشم ... دیگه نیازی ندارم چشامو مداد بکشم .... دستی یم تو موهام کشیدم اینقد بلند شده که با اعتماد به نفسه کامل می تونم بدونه پوستیژ از خونه بزنم بیرون! همین کارم کردم . فقط ضد آفتاب زدم و شالمو انداختم رفتم بیرون اینم بگم حتی روژ نزدم! تو خیابون ولیعصر بودم که چنتا پسر 17 / 18 ساله بهم متلک انداختن. هیچی بهشون نگفتم فقط یه لبخندی زدم و سوار تاکسی شدم... می دونید قبلنا حساس بودم کسی چیزی بهم می گفت دوس داشتم تلافی شو سرش در بیارم ولی الان دیگه همه چی فرق کرده آدمایی که تو خیابون منو می بینن نمی دونن این موهای تیغ تیغی چقد واسه من ارزشمندن اونا نمی دونن که من از آبان ماه نود و یک منتظر این لعنتی یا بودم... امیدوارم هیچوقت هیچکس تو موقعیت من نیوفته تا بخواد منو درک کنه.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:59 توسط بانو
|
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!