233 روز مره گی یا روز مرگی؟
امروز قراره بریم خونه ی زن داداشه زن داداشم ۲۰ روزه پسرش به دنیا اومده و ما هنوز نرفتیم ! احتمالا بچه شون خیلی خوشگله چون مامانو بابا بزنم به تخته جفت شون تووووووپ ! با دوستم مهسا قرار بود بریم چیتگر دوچرخه سواری که مامان گفت کنسلش کن منم که می دونید کولن بچه ی حرف گوش کنی یم. ![]()
کارهای مونده :
+ قرص های کلسیمم ۴ روز تموم شده نمیرم بگیرم! ( این یه قلمو حت من امروز انجام میدم )
+ ۲ ماهه قراره برم بخش پایان نامه های دانشگاه یه سرچی بکنم ولی نمیرم!
+ یک ماهه با زهرا قراره بریم استخر ولی نمی دونم چرا نمیریم!
+ قراره بریم مسافرت می دونم اینقد کشش میدیم که مهرماه میاد و ما دوباره مجبور میشیم برنامه ریزی کنیم واسه تعطیلات نوروز.
+ یه مانتو گرفتم روز سوم زیربغلش جر خورد ۴ ماهه قراره ببرمش خیاطی ولی نمی برمش!
+ و آخری اینکه دوستم شیدا ازدواج کرد قرار بود برم پیشش پشت گوش انداختم همش می گفتم میرم تا اینکه العان پسرش پارسا ۵ سالشه . یه همچین آدمی یم من ولی خدارو شکر در زمینه دکتر رفتن اصن این طوری نیستم مثلا می دونم ۵ شهریور واسه چکاب، بین ساعت ۹ تا ۱۱ انستیتو کنسر باشم. ![]()
+ خانوم سیما که کامنت خصوصی گذاشته بودین من چه جوری جواب تون بدم ؟ نه آدرس وب نه آدرس ایمیل! ![]()
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!