263 اعتــــراف نــامــه ی شــماره ی دو !
نشون به اون نشون که همه می دونید دوران ابتدایی بچه درس خونی نبودم!
از مهرماه سال تحصیلی هفتادو اندی که وارد دبستان شدم همیشه دنبال یه سوژه بودم که مدرسه نرم
تا اینجارو داشته باشین
عاقا ما ۲ اسمی هسدیم که این موضوع را تا شیش هفت سالگی نمی دونستیم یا شاید می دونستیم ولی قدرت درکش رو نداشتیم! برا همین روز اولی که رفتیم مدرسه وقتی اسم شناسنامه ایمو گفتن شروع کردیم به بدو بیراه گفتن و گریه کردن
یه روز از لج این قضیه تصمیم گرفتم بدون اطلاع خونواده مدرسه نرم با چنتا از دوستای ۵ ساله ام ۱ کوچه پایین تر مشغول بازی شدم!
(مدرسه مون خیلی نزدیک خونه مون بود پیاده میشد برم) بعد نیم ساعت دیدم مامان اینا هراسان دنبالم می گردن
بچه کجا بودی چرا نرفتی مدرسه؟
مقنعه ات کو؟؟
کوله ات کو؟؟؟
و چراهای بیشمار دیگری که از حوصله ی اینجا خارجه. عاقا هیچی کت بسته بغلم کردن برم گردوندن خونه !
اون روز دیگه نتونستم برم مدرسه چون مقنعه مو تو جوب گذاشته بودم! ![]()
یادمه بعد چهار ماه توجیه شدم که من ۲ اسمی یم!
البته قلبا توجیه نشدم چرا که هم دوران کارشناسی و هم الان کارشناسی ارشد اساتید رو مجبور می کردم و می کنم تو لیست حضور غیاب اسمی که خونه صدام میزننو تو پرانتز بنویسن !
یه همچین آدم یه دنده ایی یم من!
+از خیر شناسایی این دوتا خانومم گذشتیم ![]()
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!