281 یک روز خوب با یک ذهنیت خوب !
تهران این روزا خیلی سرد شده... نمی دونم واسه من این طوریه یا همه این حسُ دارن؟![]()
امروز یه ارائه داشتم که تقریبا ۲ساعتو ۱۰ دیقه طول کشید ( ۴۰ دیقه بیشتر از زمان رسمی کلاس) عاقا استادمون کیف می کرد، از نگاش متوجه می شدم هر چی می پرسید من با تفصیل، استدلال و خیلی شیوا توضیح می دادم.از قضا این آقای دکتر یکی از سخت گیرترین اساتید دانشگاه تهرانه یه جورایی زبانزده !
آخر پرزنتیشنم اعتراف کرد که یکی از بهترین ارائه های ۲۰ و اندی سال سابقه تدریسش بوده! ![]()
امروز اساسا روز خوبی بود ...![]()
اصن تو ترافیک نموندم!
( یکی از بزرگترین آمال های بنده س)
تو پایانه تاکسیا بودم سریع تاکسی پر شد و راه افتاد! ![]()
یکی از بچه های دانشگاه واسه لاغر شدنم
کلی بهم انرژی مثبت داد! ![]()
مامان یه پول قلنبه بهم داد و تونستم بخش اعظمی از بدهکاریامو صاف کنم!![]()
و آخریش تمجید و تحسین های آقای دکتر از بنده که خرکیفم کرد ![]()
از پست 461 ، تاریخ 25 آذر ماه نود و پنج در مورد ابتلای مجددم به سرطان پستان دست به قلم شدم!