عاقا من دیروز غروب از بیمارستان مرخص شدم از صبح درگیر آزمایش خون و ماموگرافیم بودم ساعت 5هم جواب پاتولوژیم میاد شب اومدم مفصل حرف دارم برادون

درود بر همگی

نمی دونم از کجا باید شروع کنم  از پذیرش ناگهانیم تو  اورژانس میلاد یا  نگهداشتن 7 روزه ام تو بخش داخلی 2!  این چند روز خیلی  بهم سخت گذشت روزای اول نذاشتن همراه داشته باشم بهم می گفتن خوبی همراه لازم نداری بیمارای که یکی ببرتشون دستشویی به همراه احتیاج دارن  ! هیچی دیگه مام از روز سوم خودمون زدیم به مریضی که بذارن یا مادر یا ابجی گرام بنده رو همراهی کنن.

عاقا از شستشوی ریه  بگم  رفتیم اون دنیا و برگشتیم ! اولش یه ماده ی بی حس کننده  شبه زهر داخل دماغ و حلقم ریختن اینقد تلخ بود که چشام از حدقه زد بیرون ! تصور کنید 3 تا لوله از یه سوراخ دماغت بفرستن داخل! یکی شون برا اکسیژن، یکی روش دوربین داشت یکی دیگه شم خالی  بود و ازش  اون مواد شستشو رو می فرستادن داخل  چند وقت یه بارم یه وسیله چنگک مانند از یکی از لوله ها رد میکردن میرفت داخل ریه ام  و یه قسمتشو چنگ می زد و این گونه بود که از بافت آسیب دیده نمونه ور میداشتن. بجز دکترم 3 نفر بالا سرم بودن  هر کدومشون مسئول یکی  از لوله های داخل دماغم!یه مونیتورم روبروی من بود و تک تک مراحلشو رویت می نمودم ببخشید ببخشید اون موادی که می فرستادن  تو ریه ام  از دهنم میزد بیرون ! وای یادش می یوفتم چندشم میشه اون بنده خداها چی کشیدن! قسمت نمونه برداری با اون چنگکه خیلی سخت و درد آور بود .   کل این مراحل نزدیک 40 دیقه طول کشید  تموم که شد  یه اقایی اومد منو برد بخش ریکاروی یه ربعم اونجا بودم  بعدش با ویلچر منتقلم کردن به بخش داخلی 2. 

بهم خواب آور تزریق کردن که راحت و بدون درد بخوابم  اون شب اصن نفهمیدم چی بهم گذشت کلا خواب بودم فرداشم تقریبا همین طور با خماری گذشت حالم بهترو بهتر می شد دکتر دم  غروب اومد  ویزیتم کرد گفت فردا باید عکس چست ازت بگیرن بعدش بهت میگم که کی مرخصی.

فردا صبش بردنم تصویرداری ازم عکس گرفتن تا دم غروب منتظر دکتر بودم که بیاد بگه مرخصی چون واقعا حالم خوب و اوکی بود حسابی رو تخت کلافه شده بودم همه می گفتن چرا مرخصت نمی کنه تو که خوبی این حرفا بیشتر دلتنگ ترم می کرد . . .  بالاخره دکتر اومد بهش سلام دادم قربونش برم اصن جواب سلام بلد نبود! خیلی  رک و بدون پرده بهم گفت یه قسمت از ریه ات به اسم پرده ی جنب  هوا توش محبوس شده باید 3 روز همین جا تحت مراقبت باشی و بهت اکسیژن وصل بشه ! دنیا رو سرم خراب شد 4 روز به سختی و کندی گذشت  چطور 3 روز دیگه ام می تونم دووم بیارم ...!؟؟

چیزی که سختی اون سه روزو برام قابل تحمل کرد اکسیژنی بود که بهم وصل بود خیلی دلچسب و  لذت بخش بود حسابی بهم چسبید  

سرورم شما باشید غروب دیروز بالاخره مرخص شدم  و برگشتم خونه . امروزم جواب اولین پاتولوژیمو گرفتم ولی اون یکیش 2 ماه دیگه جوابش میاد اسمشم خیلی عجیب غریب بود! ( آزمایش کشت وایمر!  ) از مال امروزی یم اصن سر در نمیارم قراره یک شنبه ببرم پیش دکتر.

چنتا دارو هم بهم دادن که روزانه باید مصرف کنم از این اسپری های تنفس که یهویی باید تنفسش کنی و یکی یم واسه داخل بینیم .

دوستان عزیزتر از جانم  از همه تون خیلی خیلی تشکر می کنم و باید منو ببخشید به خاطر انتظاری که این مدت کشیدید

بانو قربون همه تون بشه  که اینقد دوسش دارین به خدا الان یه عالمه مهمون داریم ولی شما از همه برام واجب ترین بهشون گفتم  من یه کار فوق العاده مهم دارم باید انجام بدم بعد میام خدمت تون  اگه غلط املایی دارم خودتون به خانمی و آقا بودن خودتون ببخشید خیلی تند تایپ کردم  

+ خانم گلی عزیز ایملتو حتما چک کن

+ از بنده خدا هم یه دنیا ممنونم که خبرمو بهتون رسوند .

+ کامنتارو باز گذاشتم یه خورده درد دارم نباید خیلی به دستم فشار بیارم قول میدم روزای بعد جبران کنم می دونید که بانو خوش قوله

+ دیروز 16 تیرماه بودش و باید آمپول دیفرلینمو تزریق می کردم خوشبختانه با کمک یکی از دوستان اوکیش کردم

+ دیگه اینکه بازم ممنون از دعاها و انرژی های مثبتی که فرستادین به داشتن تون افتخار می کنم

در روزهای آتی منتظر خبرای جدید باشید

فعلا بدردود تا درودی دیگر