ساعت ملاقات بود چنتا خانوم شیک پوش جوان وارد اتاق ما شدند و با لهجه ی شیرین ترکی شروع کردن به قربون صدقه ی عمه خانوم، که یه خانوم 128 کیلویی هستش!!!

بعد یه ربع دیدم منو نگاه می کنند و لبخند می زنند . . . خب من ترکی اصن متوجه نمیشم ، ینی اصلا بلد نیستم!

نگاشون یه جوری بود!!!

حس ترحم رو کامل میشد فهمید! 

 

. . . هیچ فکر نمی کردم در برابر یه نگاه اینقد بهم بریزم ! بعضی وقتا واقعا بچه میشم ، دست خودمم نیست !