سلام عشقا :) 

صبح، پنجمین جلسه ی شیمی درمانیمو گرفتم :) 

بعد از تزریق اشتهام باز شده که البته کاملا طبیعیه! همه ش سه چار روزه ...

 

 

+ دیروز که ویزیت شدم، دقیقا ور دل آقای صیقلانی نشسته بودم همه ی نوبتارو که برا هفته ی بعد میداد چک می کردم! :) 

جناب دکتر امامی دیشب ساعت یازده پرواز داشتن، خارج از کشور کنگره ی علمی دارن تا سه شنبه ی هفته ی بعدم تشریف نمیارن ایران.... این اطلاعات رو طی ساعتی که اونجا بودم متوجه شدم! 

توو که رفتم به دکتر امامی گفتم دکتر جان مسافرت میرین? گفت نه کنگره دارم!! 

گفتم دکتر جان سه شنبه که بر می گردین نوبتاتون کامل از سه ظهر تا پنج صبح پر شده! چهارشنبه م 27 ام روز بعدش تا 12 شب پر شده حالا که من برم بیرون احتمالا 1 اینا باید بیام!!! 

دکتر همینجوری فقط نگام می کرد :| خانووم شما این همه اطلاعات دقیق رو از کجا آوردین!?? ( با خنده ) 

دکتر جان بیکارم دیگه ... ولی تایم نوبت من خیلی بد افتاده!! 

همین لحظه ام جناب صیقل وارد شد دکتر برگشت بش گفت : ( البته در کمال ناباوری، بچه ها یه سریاشون امامی جون رو میشناسن فوق العاده کم حرف) 

صیقلانی یه نوبت ساعت 2:15 ظهر به بانو بده!!!! 

وایی اینقد ذوق کردم کم مونده بود برم ماچش کنم :))) قربونش برم کلی بهم صفا داد :) 

صیقل گفت دکتر جان خودتو به خاطر این دختر بدقول خراب نکن نمیاد من مطمئنم! 

دکتر امامی روبه من گفت: بانو خانوم حواست باشه دیگه سر اون تایم اینجا باش که روشو کم کنیممم :))) 

هنوزم باورم نمیشه دکتر اینقد هوامو داشت نوبت یک شبو برگردوند دو ظهر :))) 

التماس دعا و انرژی مثبت :)